عشق از چشمش چو سويم تابش ِ مستانه كرد
اسم ِ او جاري شد و دل ؛ سجده اي جانانه كرد
رفت اما دلبر از کویم ، نمود بر من جفا
بشکست پیمان خود ، من ، ساکن ِ میخانه کرد
حبیب اوجاری
۱۳۹۵.۵.۲۳
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:5 توسط حبیب اوجاری| |
کی گفته که دردا میشن فراموش؟
وقتی ندارمت تورو ، توو آغوش
سرده نگات موقع ی دیدار من
من توی دل هی میزنم و قل و جوش
وصله ی دل داشت میگرفت رویه ای
کندی با تلخی و، نکردی اتوش
نه با منی ، نه بی من و همیشه
فرقی نداره این ورق ، زیر و روش
یادته اون شرط و جناق شکستن ؟
تو رفتی و من ، که فقط فراموش
قاب دلم
پا میزنیم ، بی فیس و بی افاده
ما ده نفر ، که اسمامون زیاده
یکی میگه خسته نباشی ، عالی !؟
یکی میگه : بزن ! که وزن زیاده !؟
یکی میگه :کجا میدن چرخ به ما؟
یه عمریه منتظریم ! پیاده
یکی میگه : ببند در سایپا رو
مجوز تولیدشو کی داده ؟؟؟
یکی میگه : از تو بعیده بابا
حتمنی این کار ، از روی ریاته !؟
آخر صف
یه روز می شینم روبروت ؛ بد میگم
شعر می نویسم یک و یا ؛ صد میگم
گلایه می کنم ز دوری از تو
از آدمای دیو و ؛ یا دد میگم
یه شب میشم غرق تماشای تو
به صد تا خواهش ِ دیگم ؛ رد میگم
اشک غمم که از چشام روونه
جلوش با دستات می گیرم ؛ سد میگم
توو رویاهام ؛ همیشه روبرومی...
به اونکه هست همیشه ؛ سرمد میگم
یه
آهویی بود ، چه خوب و ناز
فراری شد ز دستم...
شیرین بودم براش ، ولی
نمک ، نداشت که دستم
ای خدا تو شاهدی
دام نزاشتم سر ِ راش
هر کجا میخواست بره
من میرفتم پا به پاش
تا شدم بنده ی اون
با تموم ِ رفتاراش
چشمای سبزشو بست
شد دریغ ، حتی نگا ش
لهجه ی عجیبی داشت
بین فارسی و دری
ته ِ کل ِ گفته هاش
جمله ای ..
برچسب: آهویی, نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 0:23
از خودمون شروع کنیم دیدنو
غنچه ی معرفت ، صفا ، چیدنو
وایسا توو صف ، پشت چراغ قرمز
بدون یه جا ، حقتو خوب میدنو
دنیا به هر بهونه اشک در آورد
خدا ، ولی دوست داره بوسیدنو
من و تو ، توو راه ِ سفر همرهیم
عوض بکن مسیر ِ پوسیدنو
حبیب اوجاری
۱۳۹۶.۵.۲۰
نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:32 تو